ماموریت من در ارائه این ۳۱ درس این است که ، طراحان (یا طراحان مشتاق) بیشتری در طراحی تجربه کاربری شروع به کار کنند. بهترین مکان برای شروع یادگیری هر چیز از ابتدای آن است.

@JoelMarsh


همانگونه که بازاریابان، مخاطبان خود را هدف قرار می دهند، طراحان تجربه کاربری نیز پرسونا یا پروفایل های کاربری را برای خود می سازند که شامل توصیفاتی از کاربران بر اساس تحقیقات می باشد. اما این روش کمی متفاوت است بنابراین امروز کمی درباره ساخت پرسونا یاد میگیریم.

ابتدا مشخص کنیم که پرسونا یا پروفایل ها چه چیزی نیستند:

  • تیپ های شخصیتی
  • شاخص های جمعیت شناسی
  • کاراکتر ها “داستان برند شما”
  • کلیشه هایی که شما براساس تجربه دیده اید
  • موارد سطحی و تک بعدی
  • مفاهیم
  • پیش بینی ها
پس پرسونا یا پروفایل کاربری چیست؟

پرسونا : اهداف، تجارب، انگیزه ها و رفتار مردم واقعی را توصیف میکند. افراد برای چه چیزی به وبسایت شما می آیند؟ به دنبال چه چیزی هستند؟ چه چیزی آنها را عصبی میکند و … تمام اطلاعاتی که لازم دارید باید در تحقیقات و داده های شما وجود داشته باشد. اگر شما نمی توانید با استفاده از داده های تحقیقاتتان از پرسونای خود دفاع کنید؛ شما فقط دارید اطلاعات بی ارزش تولید می کنید و باید از کارتان دست بکشید!

مثال پروفایل بد:
پرسونا الف : مونث، بین سن ۴۵-۳۵با تحصیلات متوسط رو به بالا است. این افراد حداقل یک بچه دارند و صاحب حداقل یک وسیله نقلیه هستند. آنها اهل گردش بوده و شاغل هستند و معمولا با نیمکره سمت راست مغز خود فکر میکنند.

چرا این مثال بد است؟

اگر شما قصد فروش تبلیغات را داشته باشید شاید این پرسونایی عالی برای شما باشد. اما از دیدگاه تجربه کاربری، این پروفایل اساسا به دردنخور است. چرا؟ چون به شما اجازه نمیدهد که به سوالاتی که در ذهن دارید نه بگویید. یک خانم ۴۵-۳۵ساله به چه چیزی نیاز دارد؟ میتواند هرچیزی باشد!

مثال پروفایل خوب:

پرسونا الف: مدیری باتجربه است که بیشتر به یک یا دو حوزه تخصصی علاقه مند است. آنها زیاد به وبسایت ما سر میزنند اما زمان زیادی برای کار با وب سایت را ندارند، بنابراین بیشتر روی “جمع آوری” محتوا برای مطالعه در آخر هفته تمرکز دارند. آنها تمایل دارند که در اشتراک گذاری مطالب در شبکه های اجتماعی به ویژه توییتر و لینکداین فعال باشند و خودشان را رهبر فکری تلقی میکنند بنابراین وجهه عمومی شان اهمیت زیادی دارد.

چرا این مثال خوب است؟

حالا شما اطلاعات زیادی برای استفاده کردن دارید. شما میدانید که برای این دسته از کاربران محتوای سطحی محبوب نبوده و گزینش توسط خود کاربر مسئله مهمی خواهد بود و شما معیاری برای تنظیم دسته بندی های محتوا دارید. این کاربران نیاز دارند که راحت به گزینه اشتراک گذاری دسترسی داشته باشند و فقط شکل های مشخصی از اشتراک گذاری در شبکه های اجتماعی برایشان مناسب خواهد بود.

همچنین شما میتوانید به کمپین های فیسبوک نه بگویید چون این کاربران زمان خود را صرف فیسبوک نمیکنند و برای آنها ارسال ایمیل مستقیم نسبت به نوتیفیکیشن های مداوم گزینه ی بهتری است. چون این افراد زمان کافی برای درگیر شدن با نوتیفیکیشن ها را ندارند. به چند نفر از کاربران ایده آلتان فکر کنید. ایده های مناسب بیشتری به ذهنتان خواهد رسید.

وقتی شما درباره امکانات یک محصول و یا خدمات فکر میکنید، به با ارزش ترین کاربرانی که در زندگی واقعیتان میبینید فکرکنید. شما سعی نمی کنید رفتار رایج را تایید کنید بلکه سعی میکنید که آن کاربران را به سمت حالت ایده آلشان هدایت کنید. یادتان باشد که همه ی کاربران مثل هم نیستند. شما احتمالا با چند گروه از رفتاری مختلف روبه رو خواهید بود و همه ی آنها ارزش این را دارند که پروفایل خوبی باشند.

منبع : http://thehipperelement.com


در uxbook تصمیم گرفتیم سری مقالات وب سایت thehipperelement.com را که ۳۱ مقاله می باشد، ترجمه و بر روی وب سایت قرار بدهیم. این مقالات طبق گفته آقای جویل مارش نقطه اصلی و انگیزه او برای شروع نوشتن و ارائه کتاب “طراحی تجربه کاربری برای مبتدیان” بوده است. تمام این ۳۱ درس بخش های کوچکی از کتاب اصلی هستند. نسخه کاملEBook  کتاب طراحی تجربه کاربری برای مبتدیان را از طریق وب سایت uxbook می توانید تهیه کنید.

کیمیا قوامی

نویسنده کیمیا قوامی

من کیمیا هستم و دوست دارم بتونم کمک کنم که آدما زندگی راحت تری داشته باشن. به مبحث تجربه کاربری علاقه دارم چون من رو به چالش میکشه و باعث خلاقیت میشه. همیشه دنبال اینم که چیزای جدید یاد بگیرم و زندگی خودم و اطرافیانم رو بهتر کنم.

نوشته های بیشتر از کیمیا قوامی

نظرتان را بگویید